نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

در آن ساعت که به گرد تو ای خودکام می‌گردم

دعا می‌گویم و، آماده دشنام می‌گردم!

کجا تاب شنیدن داری از قاصد پیامی را

که من از گفتنش بی‌صبر و بی‌آرام می‌گردم؟!

نمی‌آید اجل سوی من و، می‌گوید این: مسکین

ز درد هجر خواهد مرد و، من بدنام می‌گردم

ندارد احتیاج دام، صیادی که من دارم؛

من آن صیدم، که چون صیاد بینم، رام می‌گردم

به شوق گل پریدم ز آشیان، آذر ندانستم

که زود از بی‌پر و بالی، اسیر دام می‌گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات و تناقضات درون خود سخن می‌گوید. او در حالی که به دور کسی می‌چرخد و به او علاقه دارد، دعا می‌کند و همزمان آماده دشنام دادن است. او به قاصدانی که پیام‌هایی برایش می‌آورند، اذعان می‌کند که بی‌صبر و بی‌قرار منتظر این پیام‌هاست. شاعر از درد جدایی و بی‌قراری خود سخن می‌گوید و می‌گوید که اگرچه به خواب مرگ نمی‌رود، اما در عذاب هجر به سر می‌برد و بدنام می‌شود. او خود را مانند صید می‌داند که حتی در آغوش صیاد نیز تسلیم می‌شود. در نهایت، او به شوق گل از آشیان خود بیرون می‌آید، اما سپس متوجه می‌شود که گرفتار دام شده است. این شعر نشان‌دهنده تنش‌های عاشقانه و احساسات عمیق درونی شاعر است.