شمارهٔ ۱۲۶ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نیم غمگین، ولی خود را غمین از بهر آن دارم؛
که تا ذوق غم عشق تو، از مردم نهان دارم
سرت گردم، بکش تیغ از میان و، جانفشانی بین؛
نمردم این قدر هم، بازتاب امتحان دارم!
کدامین دل ز آهم نرم گردد؟! سادهلوحی بین؛
که یک ناوک به زه مانده و قصد صد نشان دارم
مرا چند ای فلک از کوی او آواره میسازی
به محشر نیستم لال، این قدر آخر زبان دارم
چو بیخود گفتوگویی سر کنم، آذر مرنج از من؛
که چون دیوانگان با خود، حدیثی در میان دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم و درد عشق سخن میگوید. او نگران است که این غم را از دیگران پنهان کند و نشان میدهد که چقدر برای عشق خود آماده فداکاری است. او به کائنات اعتراض میکند که چرا او را از معشوقش دور میکند و بر این نکته تاکید دارد که حتی در سختیها هم زبانش بند نخواهد آمد. همچنین اشاره میکند که گفتگوهای درونی او ممکن است به نظر دیوانگی بیاید، اما این حالت ناشی از عشق و احساسات عمیق اوست.