شمارهٔ ۱۲۸ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟!
رها کن، تا جمالت بینم و خشنود برخیزم!
نشانده بر درت ناخوانده شوقم، تا چه فرمایی؟
اگر مقبول بنشینم، وگر مردود برخیزم؟!
پس از دیری نشستم دوش، چون در گوشهای سرمست
نشاندی غیر را پهلوی من، تا زود برخیزم
چو در بزمت نشستم، مضطرب گشتی، سرت گردم
اگر از رفتنم دل خواهدت آسود برخیزم!
زدی از دیدن بیگانگان، صد طعنه بر دربان
مرادت زین سخن، گر رفتن من بود برخیزم!
ز یار امیدوار، از آسمانم بدگمان یا رب؛
نشاند تا کجا چون ز آستان فرمود برخیزم!
چو در مجلس نشینم، تا نرنجد غیر ازو؛ پنهان
نوید خلوت خاصم دهد، تا زود برخیزم!
ز رشک غیر، در بزمش کشم تا چند آه آذر؟!
نشد تا تیره در چشمم جهان زین دود برخیزم!!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سخن دربارهی احساسات عاشقانه و اندوه شاعر است. او از درد فراق و غم خسارتهای عاطفی میگوید و آرزو دارد که بار دیگر به جمال معشوقش بنگرد و خوشحال شود. شاعر در انتظار نشانهای از معشوق است و از بیقراری ناشی از حضور دیگران در کنار خود، رنج میبرد. او از تصمیم به رفتن به خاطر دل معشوق سخن میگوید و به این میاندیشد که آیا معشوق از رفتنش دلخور میشود یا نه. در نهایت، شاعر به تفکر در مورد احساس حسادت و دلتنگیاش نسبت به دیگران در بزم معشوق میپردازد و آرزو میکند که زودتر از این وضعیت رها شود.