نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سر آمد روز هجر و، با توام لب بر لب است امشب؛

شبی کز عمر بتوانش شمردن، امشب است امشب

طلوع صبح، از آن چاک گریبان می‌دهد یادم؛

نگاهم ز اول شب تا سحر، بر کوکب است امشب!

به یارب گفتنم، بس شب سر آمد در تمنایت؛

اگر آمد به دستم دامنت، زآن یارب است امشب!

به خلوت مانده تنها یار و، بزم از دشمنان خالی؛

اگر باشد زبانی، وقت عرض مطلب است امشب!

شب مرگ است آذر، گر نگویم درد دل با او

نخواهد بود دیگر فرصت حرف، امشب است امشب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از پایان شب هجر و نزدیک شدن به وصال معشوق صحبت می‌کند. او به شبی اشاره می‌کند که به اندازه‌ای مهم است که می‌توان آن را در عمرش شمرد. یاد آوری صبح فردا و انتظارش بر کوکب، نشان‌دهنده شوق و امید اوست. شاعر با خداوند راز و نیاز می‌کند و از کمبود فرصت برای بیان احساساتش گلایه دارد. او در خلوتی تنهاست و به جاودانگی احساساتش در این شب خاص فکر می‌کند، به‌طوری که می‌داند اگر این لحظه را از دست بدهد، دیگر زمانی برای ابراز درد دلش نخواهد بود.