شمارهٔ ۱۶ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از خنده چه آلوده شود لب بعتابت
زهر از شکرت میچکد و، آتش از آبت
از قتل من بیگنه، ای شوخ بپرهیز
کان نیست گناهی که نویسند ثوابت
حاجب ندهد راهم و خواهم که نهانی
گویم بتو حرفی و برآرم ز حجابت
آخر چه بویرانی دل اینهمه کوشی؟!
جز دل نبود خانه یی، ای خانه خرابت!
از خون اسیران، چو کشی جام و شوی مست؛
جز مرغ دل سوختگان نیست کبابت
تا روز گذاریم بزانو سرو از غم
خوابی نه شب هجر، که بینیم بخوابت
آذر بحلت کرد، مگر چند توان گفت
در روز حساب از غم بیرون ز حسابت؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و غمگینی است. شاعر با اشاره به آثار خنده و محبت بر لبان معشوق و زهر و آتش عشق، به تبعات عشق و احساسات ناشی از آن میپردازد. او به معشوقش هشدار میدهد که از کشتن بیگناه خودداری کند، زیرا این عمل دربردارنده عواقب سنگینی است. شاعر همچنین به تنهایی و غم وجودی خود اشاره میکند و میگوید که هیچ آرامشی در خواب ندارد. در پایان، او از دردهای روز حساب و عواقب این غمها سخن میگوید و به حال خود افسوس میخورد.