نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

خوش آنکه از غم دل، حرفیش گفته باشم؛

حرفیش گفته باشم، حرفی شنفته باشم

خواهم ز بخت بیدار، روز و شبی که با یار

تا شب نشسته باشم، تا روز خفته باشم

چون میکشیم باری، جرمم بپرس؛ شاید

کاری نکرده باشم، حرفی نگفته باشم

چون سرمه ی سلیمان، آذر کشم بدیده

زان آستان بمژگان گردی که رفته باشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود سخن می‌گوید. او از غم و درد دلش صحبت می‌کند و آرزوی بیداری خوشبختی را دارد. او می‌خواهد که در کنار یار، روزها را بگذراند و شب‌ها را بخوابد. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که ممکن است در گذشته خطایی نکرده و حرفی نگفته باشد و می‌خواهد به این موضوع فکر کند. در نهایت، او به زیبایی و نعمت‌های یار خود اشاره می‌کند و به یاد آن لحظات شیرین می‌افتد.