شمارهٔ ۱۳۴ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمیدانم!
غریبم، غیر راه کوی او، راهی نمیدانم؟!
قدی داری خرامان، نخل یا سروی نمییابم؟!
رخی داری فروزان، مهر یا ماهی نمیدانم؟!
نهانم کشت غیر و، دانم آگاهی ازین یارا
که از آگاهیت آگاهم، آگاهی نمیدانم؟!
به کام دل، چو با اغیار عمری همنشین باشی
ز ناکامی من، یاد آیدت گاهی نمیدانم؟!
به اهل دل، دلت را دانم آهی کرده گرم، اما
به جز آه خود، این تأثیر از آهی نمیدانم؟!
به زیر خاک هم، از آتش عشق تو میسوزد؛
به آذر، تا کجا ای دوست همراهی نمیدانم؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس فقر و بیکسی خود میگوید و اظهار میدارد که هیچ درگاهی جز یاد معشوق برای او وجود ندارد. او خود را غریب میداند و در جستجوی راهی به سوی معشوق است. شاعر نمیتواند زیباییهایی چون قد و رخ معشوق را با چیز دیگری مقایسه کند و مشکلاتش را با دیگران قسمت نمیکند. او از عشق خود به معشوق میسوزد، حتی در زیر خاک، و نمیداند تا چه زمانی این درد و سوز وجود خواهد داشت. در نهایت، حس ناامیدی و عشق عمیق او به معشوق به وضوح در اشعارش نمایان است.