شمارهٔ ۱۳۶ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آمد از راه و نشد فرصت دیدن چکنم؟!
رفت و باید ستم هجر کشیدن چکنم؟!
از همان بزم، که کس ناله ی زارم نشنید؛
بایدم خنده ی اغیار شنیدن چکنم؟!
حلقه در گوش کشم، گر تو بهیچم نخری
چون تو را نیست سر بنده خریدن چکنم؟!
زد بتیغ ستم و، بست بفتراکم و ماند
بدلم حسرت در خاک طپیدن چکنم؟!
مه من، سوی سفر میرود از منزل و نیست
از پی محمل او پای دویدن چکنم؟!
گیرم ای مهر گسل، با تو گزینم پیوند
چون رسد نوبت پیوند بریدن چکنم؟!
گیرم آن آهوی وحشی شود آذر رامم
چون کند بی سبب آهنگ رسیدن چکنم؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دلتنگی و غم جدایی است. شاعر از عدم فرصتی برای دیدن معشوق میگوید و باید درد دوری را تحمل کند. او اشاره میکند که در جمعی که از غمش بیخبرند، باید لبخند بزند و غم خود را پنهان کند. شاعر احساس میکند که اگر معشوق به او توجهی نکند، نزد او هم جزو هیچ نخواهد بود. او از حسرت و اشتیاقش نسبت به معشوق میگوید و از سفر معشوق و آرزو برای پیوند با او سخن به میان میآورد. در نهایت، او به ناامیدی و چالشهای عشق اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه در عین تحمل درد، همچنان به عشق خود متعهد است.