شمارهٔ ۱۳۷ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آه از دمی که روز جزا گریه سر کنم
گریان در آن میانه برویت نظر کنم
تو فکر من نداری و، من غیر فکر تو؛
آن فرصتم مباد که فکر دگر کنم
آسان بود که بر سر رحم آرمت، ولی
کو طاقتی که از سر کویت سفر کنم؟!
چون نیست دسترسی که نهم سر بپای تو
در گوشه یی نشینم و خاکی بسر کنم!
آذر اگر ز یار ندیدم وفا، ولی
شرط وفا نبود کزو شکوه سر کنم؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از روز قیامت و احساس اندوه و گریهاش سخن میگوید. او به معشوقش فکر میکند و از اینکه معشوق به او توجهی ندارد، احساس تنهایی و ناامیدی میکند. شاعر میگوید که اگرچه آسان است که به معشوقش نزدیک شود، اما طاقت این کار را ندارد. او میخواهد در گوشهای بنشیند و بر خاک پای معشوقش خاک ریزد، اما به خاطر عدم وفای معشوق، نمیتواند شکایت کند. در کل، شعر بیانگر عواطف عمیق و ناامیدی ناشی از دوری و بیتوجهی معشوق است.