شمارهٔ ۱۴۳ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما به خلد از سر کویت به تماشا نرویم
به تماشا برود گر همه کس، ما نرویم
تا گل روی تو، در شهر تماشاگه ماست
به تماشای گل از شهر به صحرا نرویم!
دوستان، دوست ازین مرحله رفت و، ز پیش
رفت دل؛ ما برویم از پی او یا نرویم؟!
میهمانیم درین خانه به امّید وفا
روی درهم مکش ای سستوفا، تا نرویم
رود از رفتن ما خلقی از آنجا به گذار
برویم از سر کوی تو که تنها نرویم؟!
دل قوی دار که از جور تو در پیش کسان
گرچه گوییم ز رفتن سخن اما نرویم!
آمدیم آذر از آن کوی به رنجش امروز
ولی آن صبر نداریم که فردا نرویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عشق و ارتباط عاطفی عمیق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که اگرچه ممکن است برای دیدن معشوق به مکانهای دیگر نروند، اما زیبایی و جذابیت او به حدی است که حتی از جایی دور نمیتوانند از دیدارش چشمپوشی کنند. روابط دوستی و وفا نیز در این متن مطرح میشود؛ شاعر نگران سستی وفا و ترک مکانهای آشناست. در نهایت، او از طرفی به صبر و استقامت در برابر دردها و ناملایمات اشاره میکند و تأکید دارد که اگرچه در حال حاضر با رنجی روبرو هستند، اما امید به وفاداری و برطرف شدن مشکلات دارند.