شمارهٔ ۱۴۷ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شاهی تو و، شاهان جهان همچو غلامان
بوسند غلامان تو را، گوشهٔ دامان
نالان من و، در زمزمه مرغان چمن گرد
گریان من و، در قهقهه کبکان خرامان!
خوش آنکه به هم درد دل خود بشماریم
در سایهٔ دیوار من و، بر لب بام آن
گفتی: چه کنی چون ز میان تیغ برآرم؟!
جز شکر چه آید ز من بیسر و سامان؟!
آذر، ز نکویان طمع مهر و وفا داشت
غافل که عَلَیالْعاشِق هٰذانِ حَرامان!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساس درد و رنج عاشقانه است. شاعر به تفاوت بین مقام خود و شاهان اشاره میکند و دلی پر از غم و اندوه دارد. او از نیاز به همدردی و هم-sharing احساساتش با دیگران سخن میگوید. همچنین بیان میکند که در شرایط دشوار، نمیتواند چیزی جز شکر به زبان آورد. اشاره به عشق و وفا در کنار نادانی نسبت به عواقب آن نیز مطرح شده است. در کل، شعر احساساتی عمیق و عاشقانه را به تصویر میکشد.