شمارهٔ ۱۴۸ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گدایان را، هوای بزم سلطانی و، سلطانان
نشانده بر در دولت سرا، بیرحم دربانان!
نشسته جانفشانان بر سر راهش من و، ترسم
که از من بگذرد با غیر، بر من دامنافشانان
مرا عهدی است با خوبان، بسی محکم؛ چه سود اما
سر و کارم کنون افتاده با این سستپیمانان!
زنند اهل ریا بر میگساران طعن و، در محشر
شوند آلودهدامانان، جدا از پاکدامانان
دهندش اهل دیر و کعبه پند و، بیتو آذر را
نه ذوق الفت اینان، نه شوق صحبت آنان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تضاد بین زندگی گدایان و سلطانها پرداخته و احساسات خود را نسبت به آنها بیان میکند. او میگوید که گدایان آرزوی نشستن در کنار سلطان را دارند، در حالی که دربانان بیرحم مانع ورود آنها میشوند. شاعر از وضعیت خود ناامید است چون با افرادی سستپیمان سر و کار دارد و به عهدی که با خوبان بسته بود، وفا نمیشود. همچنین، او به انتقاد اهل ریا از میگساران اشاره میکند و میگوید که این افراد نه دلی به الفت دارند و نه شوقی به اتحاد با دیگران. در نهایت، شاعر از دوری و تنهایی خود رنج میبرد.