شمارهٔ ۱۴۹ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تو خسروی و، من سگت ای شاه خسروان
هر جا روی تو، آیمت از پی دوان دوان
شب تار و، راهزن بکمین، راه پرخطر؛
غافل ز کاروان مشو، ای میر کاروان
افراسیاب عقل، گریزد بغار عجز؛
در کشوری که رستم عشق است پهلوان
با رشک غیر، پای وفایم ز کوی تو
رفتن نمیگذارد و ماندن نمیتوان
من باغبان پیرم و، از جوی چشم من
خورد آب باغ حسن تو، ای نازنین جوان!
از قد و خط و چشم و تن و رخ، تو را بود؛
سرو و بنفشه نرگس و نسرین و ارغوان
ای سرو خوشخرام، بهر سو روان شوی؛
سیل سرشک آذرت آید ز پی روان!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و فداکاری شاعر به معشوق است. او خود را در مقایسه با معشوق، مانند سگی میداند که همیشه به دنبالش در حال دویدن است. شاعر از خطرات و شبهای تار و راهزنها سخن میگوید و به میر کاروان (معشوق) هشدار میدهد که از کاروان دور نشود. او اشاره میکند که در دنیایی که رستم (شجاعی افسانهای) تجسم عشق است، عقل فرار میکند و نمیتواند در برابر احساسات عاشق بایستد. همچنین، شاعر خود را باغبان و معشوق را جوانی زیبا توصیف میکند که زیباییاش همچون گلها و درختان است. در پایان، او ناراحتی و اشکهای خود را در پی معشوقی که در هر سو در حال حرکت است، بیان میکند.