شمارهٔ ۱۵۳ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز نامد قاصدی کامد بسویت، سوی من؛
دید چون روی تو، نتوانست دیدن روی من!
چون نیفتم از پیش، کز یک نگه بیرون کشید
هر چه آهو در حرم بود، از حرم آهوی من؟!
چاره ی بیماری خود، ناید از دستم طبیب؛
تا چو دل، بیماری افتاده است در پهلوی من
گر بسازد غیر، با ناسازی گردون چو من
چون تواند ساخت با خوی بد بدخوی من؟!
دشمنان را از قفای دوست دیدم، گفتم: آه؛
دور باد آسیب گرگان یا رب از آهوی من
از جهان پهلو تهی دارم، بشکر اینکه نیست
یار در پهلوی غیر و، غیر در پهلوی من!
بر ندارم سر ز زانوی غم آذر، بعدازین
تا شود آن سرو سیمین ساق، همزانوی من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از زبان عاشقانه و درد دل شاعر بیان میکند که چگونه عشق و دلتنگی بر او سایه افکنده است. شاعر به قاصدی اشاره میکند که نتوانسته پیام محبتش را به محبوب برساند و از آنجا که علاقهاش به محبوب چون آهو در حرم است، دیگر هیچ چیزی را تاب نمیآورد. او بیان میکند که هیچ طبیبی قادر به درمان درد دلش نیست، زیرا این دل بیمار در کنارش است. همچنین از دشمنانی که در پس دوست ظاهر شدهاند، ابراز نگرانی میکند و آرزوی دور ماندن آسیب آنها از محبوبش را دارد. در انتها، شاعر به ناامیدیاش از تغییر شرایط و امید به وصال محبوبش اشاره کرده و تا زمانی که محبوبش کنار او نیست، بر تحمل غمش پافشاری میکند.