نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۹ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ز میان می‌روم اینک، به کنارم بنشین

بنشین، هست زمانی به تو کارم، بنشین

آمدی، کز غم بیرون ز شمارم پُرسی

بنشین، تا به تو یک‌یک بشمارم بنشین

از برم رفتی و می‌میرم ازین غم‌باری

به کنارم ننشستی، به مزارم بنشین

ای که احوال دلِ زار، ز من می‌پرسی!

بنشین، تا به تو گوید دل زارم «بنشین»

گفتمش: «آذر! هوس روی تو دارم، چه کنم؟»

گفت: «جایی که فتد بر تو گذارم، بنشین»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به احساس غم و درد ناشی از جدایی و فراق معشوق می‌پردازد. شاعر از معشوق می‌خواهد که کنارش بنشیند تا او بتواند درد دلش را با او در میان بگذارد و از غم‌هایش بگوید. او به یادآوری لحظات گذشته و آرزوی دیدار مجدد اشاره می‌کند و در نهایت، از معشوق می‌خواهد که به حرف‌های دلش گوش دهد و در کنار او باشد. این شعر احساسی عمیق و longing (دلتنگی) را به تصویر می‌کشد.