نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آمد سحر به پرسش من یار با رقیب

یا من زرشک جان دهم امروز، یا رقیب

از خون من که کشته شدم، پیش از او گرفت

ز آن پیشتر که کشته شود خونبها رقیب!

ای بیوفا، بس است جفا از خدا بترس

تا چند بینم از تو جفا من، وفا رقیب!

زارم بکش برو، که ببیند چو کشته ام؛

ناید ز بیم جان دگرت از قفا رقیب!

چون پایمال رشکم، از این بزم رفتنم

بهتر؛ ببزم تا ننهاده است پا رقیب!

بیگانه، بایدم ز تو ناآشنا شدن

زان پیشتر که با تو شود آشنا رقیب

مردم ز بدگمانی دل، گیرم ای پری

هم پاکدامنی تو و، هم پارسا رقیب!

از کوی یار آذر اگر میروی برو

آگه ز خواری تو نگشته است تا رقیب!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر به تردید و حسادت شاعر نسبت به رقیب و یارش پرداخته شده است. شاعر در سحر به پرسش دربارهٔ عشق خود و رقیب می‌پردازد و از آلام خود به دلیل کشته شدن قبل از رقیب می‌گوید. او از بی‌وفایی رقیب گلایه می‌کند و احساس می‌کند که جفاهای او بیش از حد است. همچنین، شاعر بیان می‌کند که بهتر است از رقیب جدا شود تا دچار دردسر بیشتری نشود و از ارتباط با رقیب پرهیز کند. او در نهایت به پاکدامنی یارش اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که اگر به کوی یار می‌رود، به فکر عواقب آن باشد.