نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چرا، هر جا مرا دیدی،از آنجا آمدی بیرون؟!

محابا کرده ز آنجا بی محابا آمدی بیرون؟!

ز بزم غیر، رشکم برد بیرون شب؛ ندانستم

در آن غمخانه ماندی تا سحر، یا آمدی بیرون؟!

شنیدم شب ببزم غیر ماندی، مردم از غیرت؛

نخواهم زنده شد، گیرم که فردا آمدی بیرون!

زدی آتش بجان بلبل و قمری که از گلشن

سحر چون شاخ گل ای سرو بالا آمدی بیرون

ز تنهایی ننالم، لیک از آن نالم که در خلوت

مرا بگذاشتی تنها و تنها آمدی بیرون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس تنهایی و غم ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعر از کسی که او را ترک کرده گله می‌کند و می‌پرسد چرا هر بار که او را می‌بیند، از آنجا دور می‌شود. شاعر در خیال خود به شب‌های گذشته و حسادت نسبت به دیگران اشاره می‌کند و به غم و دلتنگی‌اش از این جدایی می‌پردازد. او همچنین به درد و رنجی که از این تنهایی متحمل می‌شود، اشاره می‌کند و احساس می‌کند که در خلوت خود، تنها مانده و دیگران را از خود دور کرده است.