نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۷ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

من و دردت، که درمان من است این؛

چه درمان؟ راحت جان من است این!

من و افغان، دلت گر مهربان شد؛

که از تأثیر افغان من است این!

زدم دستش بدامان، گفت از ناز:

بکش دستت، که دامان من است این

نهان از زخم تیرش مردم، اما

نگفتم کار جانان من است این

ولی ترسم که چون پیکان ز خاکم

کشد، گوید که: پیکان من است این!

مپرس ای همدم، این زرکش قبا کیست؟!

گدایش من، که سلطان من است این!!

بجانم دایم از دست دل آذر

مگو دل، دشمن جان من است این!!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج شاعر پرداخته است. شاعر به معشوق خود می‌گوید که درد و رنج او در واقع درمانی برای جانش است. او به محبت و محبت معشوق اشاره می‌کند و از ناز او می‌گوید. در عین حال، شاعر می‌ترسد که این عشق و وابستگی ممکن است او را به خطر بیندازد. او به عشق خود به عنوان سلطانی می‌نگرد و همچنین از ناراحتی‌ها و آسیب‌هایی که از دل دلسوخته‌اش می‌کشد، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر از همدم خود می‌خواهد که از هویت معشوق نپرسد، زیرا عشق او برایش مقدس است.