نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۱ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از غیر، ایمنم، که بود پاسبان تو

خون من اینکه ریخته بر آستان تو

صد رنگ میوه داده نهالت، ولی چه سود

زان میوه تر نکرد لبی باغبان تو؟!

این خط و خال، دشمن دین و دل من است؛

بر گوشهٔ لب تو، و کنج دهان تو

خوش آنکه بشنوم سخنی راست یا دروغ

من از زبان آنکه شنید از زبان تو

کردی مرا به عشق هزار امتحان و، باز

دارم گمان بد، به دل بدگمان تو!

بی‌مهری تو نیست گر از مهربانی‌ام

چون مهربان نشد دل نامهربان تو؟!

آذر ز شکوهٔ دلم، آتش زدی به جان؛

من چون کنم؟ زده است دل آتش به جان تو!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و تردیدهای شاعر درباره عشق و وفاداری می‌پردازد. شاعر از بی‌محبتی و عدم امنیت در رابطه‌اش سخن می‌گوید و به تضاد بین عشق و درد اشاره می‌کند. وی همچنین به امتحانات عشق و احساس بدگمانی نسبت به فرد محبوبش پرداخته و به ناامیدی از بی‌مهری‌ها در عین محبت اشاره می‌کند. در نهایت، او از آتش عشق و درد ناشی از آن سخن می‌گوید که باعث رنجش دلش شده است.