شمارهٔ ۱۶۸ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شد از دو چشم توام، چشم خونفشان هر دو؛
چه کردهاند، به این هر دو بنگر آن هر دو!
دو چشم نه، دو ز بابل رسیده سحرورند؛
که باشد از فن هاروتشان نشان هر دو!
دو چشم نه، دو نکو نرگس گلستانند؛
که گشته در چمن دل نگاهبان هر دو!
دو چشم نه، دو بلا جاودان خونخوارند؛
که خورده خون کسان، گشته ناتوان هر دو!
دو چشم نه، دو عجب سحر پیشه غمازند
که کرده جان بتن سامری روان هر دو!
دو چشم نه، دو سیه مست ترک بیرحم اند؛
که بسته خنجر خونریز بر میان هر دو!
دو چشم نه، دو جفاپیشه دزد طرارند
که میبرند نهان دل ز مردمان هر دو!
دو چشم نه، دو نظر باز رند عیارند؛
که می کنند بسی فتنه ها عیان هر دو!
دو چشم نه، دو سخن ساز طفل خاموشند؛
که میزنند بسی حرف و بی زبان هر دو!
دو چشم نه، دو غزال سفید دل سیهند؛
که میچرند ز شوخی بگلستان هر دو!
دو چشم نه، دو حریفند صید کش، آذر
که کشته صید حرم را در آشیان هر دو!
ز گیسوان مسلسل بدست هر دو کمند
ز ابروان مقدس، به کف کمان هر دو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف چشمهای معشوق میپردازد و آنها را با تبحر و زیبایی های خاصی که دارند، مقایسه میکند. او چشمها را از جنبههای مختلف بررسی میکند و هر بار به این نتیجه میرسد که این چشمها نه تنها زیبا هستند؛ بلکه دارای قدرت تخریب و خطرناکی نیز میباشند. شاعر از قیاسهایی چون شباهت به بلا و عذاب، دزدان خائن، و شکارچیان سخن میگوید و در نهایت به نوعی تقدیس و تهذیب در زیبایی آنها نیز اشاره میکند. از این رو، این چشمها به مثابه وسیلهای برای جذب و تسخیر دلها و جانها عمل میکنند، و شاعر به زیبایی و جاذبهاشان در عین حال خطر آنها اشاره میکند.