شمارهٔ ۱۶۹ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای که بخون من شدت، ساعد نازنین فرو
دست فشان، که ریزدت خونم از آستین فرو
برده لبت ز شهد و مل، تلخی کام جزو و کل:
تا ز تبسمت بگل میچکد انگبین فرو
شکر خط سیاه را، منع مکن نگاه را؛
تا نگرفته ماه را، هاله ی عنبرین فرو
هر که شبی بخوابگه، دید عیان رخت چو مه
گفت که: ماه چارده آمده بر زمین فرو!
ماه مرا، بطرف رو سر زده خط مشکبو؛
یا نه ز چین زلف او، ریخته مشک چین فرو؟!
چون گذرد باضطراب، از پی او بصد شتاب؛
افتم و گیرمش رکاب، آورمش ز زین فرو
شب شده غیر هم برت، داده بدست ساغرت
روز ز شرم آذرت، خون چکد از جبین فرو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با زیبایی و ظرافت به توصیف معشوق خود میپردازد و از شدت عشق و احساس خود سخن میگوید. او از ناز و زیبایی معشوقهاش میگوید و تأثیری که چهره و لبهایش بر او دارد را بیان میکند. شاعر به تماشای معشوقهاش و تأثیر آن بر احساساتش اشاره میکند و زیبایی او را با ماه و خطی که بر چهرهاش میافتد مقایسه میکند. همچنین، احساسات شدید عشق و شوق را در زمان جدایی و دوری از او به تصویر میکشد. در نهایت، احساسات عاشقانه و شیداییاش را در ظرفی از دیوانگی و شوق بیان میکند.