نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

بوی گل آورد باد، باده ی گلرنگ کو؟!

منطق بلبل گشاد، چنگ خوش آهنگ کو؟!

آه ز تلخی کام، آن لب شیرین کجاست؟!

داد ز تنگی دل، آن دهن تنگ کو؟!

سوخت ز مشکم دماغ، موی تو را خون چه شد؟!

زد گلم آتش بباغ، خوی تو را جنگ کو؟!

گرنه رهت بسته اند، پای تو در گل چراست؟!

گرنه دلت برده اند، روی تو را رنگ کو؟!

اهل دل، آذر دوان دلشکنان راز پی

بر سر هم ریخته است شیشه بگو سنگ کو؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های طبیعت و عشق می‌پردازد. بوی گل و آواز بلبل نشان‌دهنده عشق و شادابی است، اما در عین حال، تلخی و درد جدایی هم به چشم می‌خورد. شاعر از لب شیرین و دل تنگی یاد می‌کند که نشان‌دهنده احساسات عمیق و پیچیده‌ی اوست. او به زیبایی موی معشوق اشاره دارد و از آتش عشق و جنگ در باغ دل سخن می‌گوید. همچنین، اشاراتی به موانع و سختی‌های عشق وجود دارد. در نهایت، شاعر به دل‌های شکسته و رازهایی که درگیر آن‌ها هستند، پرداخته و از سنگینی این بار می‌گوید.