نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۲ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نهم چون از غمت شب بر زمین ای شخ کمان پهلو

ز بیم ناوک آهم، بدزدد آسمان پهلو

تو خفته برقفا، در بستر عشرت چه غم داری

که مسکینی نهد از غم بخاک آستان پهلو؟!

ز داغ دل، زمین چون آسمانی پر ز انجم شد

شب هجر تو سودم بر زمین بس هر زمان پهلو

نبیند خنجر پهلو گذار او شکست اکنون

که بس بر خاک سودم، شد تهی از استخوان پهلو

کنم زان آستان پهلو تهی از خجلت دربان

نداد از ناله ام یک شب، ببستر پاسبان پهلو

به مهد شاخ، طفل غنچه در خواب است ازین غافل؛

که شبها میدهد بلبل، به خار آشیان پهلو

چه خواهی کرد، آذر زیر تیغت گر کشد آهی

در آن ساعت که می‌غلتد ازین پهلو به آن پهلو؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم خود صحبت می‌کند و به احوال دلتنگی و عاشقانه‌اش اشاره دارد. او می‌گوید که در شب‌های غم‌انگیز، زمانی که همه چیز در خواب ناز است، او دچار آلام و رنج‌هایی عمیق است. شاعر از خویش می‌پرسد که چگونه می‌تواند در این حال به سر ببرد، وقتی که دیگران در آرامش‌اند و او در عذاب و شکایت. همچنین به تضاد میان خواب و بیداری، و شادی و غم، اشاره می‌کند و احساس درماندگی و تنهایی‌اش در این وضعیت را بیان می‌نماید.