نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۸ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!

خون غریبان ریختی، دستت به خون آلود؟ نه!

هر کس میان گفتگو، شد درد خود را چاره جو؛

منهم غم خود پیش او، میگویم، اما زود، نه!

سهل است، ای نامهربان، با ما نباشی سرگران؛

در دوستی ما زیان، در خصمی ما، سود نه!

گر ریختی ای نازنین، خون مرا از تیغ کین

از دوستان اکنون ببین، یک کس ز تو خشنود نه!

صد جرم از دشمن فزون، دیدی شدت از دل برون

او را که خواهی ریخت خون، جرمیش خواهد بود؟نه!

در حشر، چون خواری کشان، خواهند داد از مهوشان

امروز آذر را نشان، جز چشم خون آلود نه!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج اسیران و غریبان می‌گوید و تأکید می‌کند که هر کسی به دنبال چاره‌ای برای درد خود است. او به بی‌وفایی و بی‌مهری دیگران اشاره می‌کند و می‌گوید در دوستی‌ها چیزی جز زیان نیست و در خصومت‌ها سودی نمی‌بیند. شاعر از نازنین خود می‌خواهد که حتی اگر خونش را بریزد، از دوستانش کسی را خوشحال نخواهد کرد. او به شدت احساس می‌کند که دشمنان بیشتر از دوستان، دلشان از او پر است و در قیامت، خوار و ذلیل خواهند بود، در حالی که امروز جز درد و خون‌ریزی چیزی به یاد نخواهد ماند.