نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۶ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

از روی فرخ فال بین، زلفش نگونسار آمده

طاووس رنگین بال بین، افسونگر مار آمده

در دیر شد رقصان صنم، یا میچمد صید حرم؟!

یا در گلستان ارم، سروی برفتار آمده؟!

چون رخ ز می رخشان کند، خورشید و مه پنهان کند؛

سودا که با اخوان کند یوسف ببازار آمده؟!

چون دیدمش با تیغ کین، بر پای او سودم جبین؛

گفتا که: آذر را ببین، از جان چه بیزار آمده؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق و جذابیت‌های او اشاره می‌کند. او معشوق را مانند طاووسی رنگارنگ توصیف می‌کند که در باغ‌ها و گلستان‌ها رقصان است. شاعر از احساسات خود نسبت به معشوق و تأثیر او بر دنیا و طبیعت صحبت می‌کند و به کنایه به جدایی و غم‌هایی که بر دل دارد اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به وضوح ناراحتی و بیزاری خود از آتش عشق و جدایی را بیان می‌کند.