شمارهٔ ۱۸۰ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روز و شب، از رخ رخشنده ی شاه عجبی
آفتاب عجبی دارم و ماه عجبی
خط چون سبزه اش، از چهره ی چون گل زده سر
از زمین عجبی، رسته گیاه عجبی
دید آن مه گنه بیگنهی از من و، کشت؛
بیگناه عجبی را، بگناه عجبی
چه عجب گرد هم از دست دل و دین؟ که بناز
شوخ چشم عجبی، کرد نگاه عجبی!
دیدم از طرف بناگوشی و، کنج دهنی؛
خط سبز عجبی، خال سیاه عجبی
لقب عاشق و معشوق، گر از من پرسند
من گدای عجبی گویم و شاه عجبی
تنم از اشک گدازد، دلم از آه چو شمع
آذر، اشک عجبی دارم و آه عجبی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوقه اشاره دارد و شاعر با توصیف ویژگیهای ظاهری او مانند چهرهای چون گل و خطی سبز به بیان احساسات عاشقانهاش میپردازد. شاعر از تضادهای بین عشق و گناه صحبت میکند و میگوید که چگونه دل و دین تحت تاثیر جذابیت معشوق قرار میگیرند. همچنین، شاعر از حالاتی چون اشک و آه که نشاندهندهی درد عشق است، یاد میکند و در نهایت خود را به عنوان گدای عشق و معشوق را به عنوان شاه عشق معرفی میکند. این ترکیب احساسات، زیبایی و درد عاشقانه را به خوبی به تصویر میکشد.