نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی؛

بشکن، چو بهار آمد، هر توبه که دی کردی

گفتی: کنمت رحمی، کردی؛ چو زغم کشتی!

ای سست وفا دیدی، کی گفتی و کی کردی؟!

نه کرد و نه خواهد کرد، آتش به نی ای مطرب؛

کاری که تو با جانم، از ناله ی نی کردی

تا دل ز غمت دم زد، کشتیش؛ کنون بنگر

جرمی که زوی دیدی، ظلمی که بوی کردی!

تا کی بجهان جویی، افزونی عمر آذر

خود گوی چه افزودت، این عمر که طی کردی؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان غم و ناامیدی شاعر می‌پردازد. شاعر از توبه‌ای که در گذشته کرده یاد می‌کند و به خاطر فراموش کردن آن در بهار به خود ملامت می‌کند. او از وفای بی‌ثبات و ناپایدار صحبت می‌کند و به نوعی با آتش احساساتش که با ناله نی برآورده می‌شود، ارتباط برقرار می‌کند. در نهایت، سوالی از عمر و فایده آن مطرح می‌شود، به این معنا که چه چیزی به عمر انسان افزوده می‌شود و آیا زندگی‌ای که سپری کرده‌ایم ارزشمند بوده است یا خیر.