نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۷ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی پرسی ز غمناکان، دلت شاد است پنداری؟!

ز فکر بیدلانت، خاطر آزاد است پنداری

چنان ترسیده چشمم از گرفتاری درین گلشن

که شاخ گل بچشم دست صیاد است پنداری

نشد از خنده ی خسرو، تسلی خاطر شیرین؛

هنوزش گوش بر فریاد فرهاد است پنداری

بباغم زد شب آتش در دل، آن مرغی که مینالید

گذارش پیش ازین در دامی افتاده است پنداری

پس از عمری که یادم کرد، از حالم نمی پرسد؛

هنوزش گفتگوی غیر، در یاد است پنداری!

مرا قاصد چو دید، از نامه اش در گریه، شد خندان

ز بانی نیز پیغامی فرستاده است پنداری

ز ذکر صوفیان، نگرفت رونق خانقاه آذر!

خرابات از خرابی تو، آباد است پنداری!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی ابراز غم و اندوه شاعر است که از بی‌توجهی و غم اطرافیانش سخن می‌گوید. او معتقد است که دیگران از درد و رنج او بی‌خبرند و دلی شاد دارند. شاعر از ترس و نگرانیش در این محیط زیبا سخن می‌گوید و به گرفتاری‌هایش اشاره می‌کند. چشم او به چالش‌های زندگی خیره مانده و نمی‌تواند از زیبایی‌های اطراف لذت ببرد. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که سال‌هاست یادش را فراموش کرده‌اند و کسانی که باید به حال او رسیدگی کنند، به مسایل دیگری مشغولند. او در نهایت به ناپایداری و خرابی زندگی خود و بی‌توجهی دیگران اشاره می‌کند.