شمارهٔ ۱۹۲ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیچاره بلبلی، که نبیند رخ گلی
مسکین گلی، که نشنود آواز بلبلی
گستاخی رقیب، اثر التفات توست
بر خود زبان خلق ببند از تغافلی
ماهی و، چون لبت، نشکفته است غنچهای؛
سروی و، چون خطت، ندمیده است سنبلی
غافل مشو، ز حال گدایان کوی عشق؛
تا هست از متاع خجالت تجملی
تا کار ما و سنگدل ما کجا رسد؟!
او را ترحمی نه و ما را تحملی!
یا رب چه گفت غیر، که از بهر کشتنم
خنجر به کف گرفته و داری تأملی؟!
ای گل شکفته باش، که چون آذر از غمت
در بوستان عشق، ننالیده بلبلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساساتی عمیق درباره عشق و رابطه میان محبوب و عاشق میپردازد. بلبلی که از دیدن گلی محروم است و گلی که آواز بلبلی را نمیشنود، به نوعی نماد جدایی و نرسیدن به آرزوهایشان هستند. شاعر به ناز و دلبرانه بودن محبوب اشاره میکند و از غفلت و بیتوجهی نسبت به حال گدایان عشق سخن میگوید. او به درد و رنج عاشقی و بیتوجهی محبوب اشاره میکند و خواهان توجه و محبت میباشد. در نهایت، شاعر ناامیدی و غم عشق را به تصویر میکشد و از گل میخواهد که در دل غم عشق، شکفته و شاداب باشد تا بلبلی که در بوستان عشق است، به ناله نیفتد.