نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به گاه رقص، چون در انجمن می در قدح ریزی

به سر غلتم، چو بنشینی، ز پا افتم چو برخیزی

کنم اظهار رنجوری، بهر کس میرسم؛ شاید

نگیرد دامنت کس، گر تو روزی خون من ریزی

تو وقتی حال من دانی، که چون من بر سر راهی

بامیدی نشینی صبح و شب نومید برخیزی

شنیدم، رحم بر اغیار آوردی، از آن ترسم

که چون بینی مرا، از کشتن منهم بپرهیزی

مگو با مدعی حرفی که گویم با تو پنهانی

چرا باید که چون بینی مرا از شرم بگریزی؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و دغدغه‌های شاعر می‌پردازد. شاعر در اوج شادی و رقص در جمع، دچار غم و رنجوری است و به این نتیجه می‌رسد که دیگران نمی‌توانند حس درد او را درک کنند. او از شخصی خاص می‌خواهد که درک بیشتری از حال او داشته باشد و نگران این است که اگر آن شخص او را ببیند، از او دوری کند. شاعر همچنین از اینکه نگران توجه و ترحم دیگران به خود است، احساس ناامیدی و تنهایی می‌کند و از آنها می‌خواهد که هنگام دیدن او از سر شرم فرار نکنند. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که نمی‌خواهد در مورد احساساتش با کسی که به او اطمینان ندارد صحبت کند.