شمارهٔ ۱۹۵ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ماه رخش چو بنمود، از طرف بام نیمی
از شرم کاست، تا شد ماه تمام نیمی
گیرم رها کنندم، مشکل رسم بجایی
زین بال کش قفس ریخت، نیمی و دام نیمی
از گرم خویی عشق، وز سرد مهری حسن؛
سوزان کباب دل ماند، نیمی و خام نیمی
دارم ز روی و مویت، رنجی و، تا نرنجی
گویم بصبح نیمی، ناچار و، شام نیمی
زین نیم جان که دارم، چون نگذرم که یارم
از لطف بگذراند بر لب زنام نیمی
چشم نگه ز هر یک نبود از آن دو چشمم
بس زان دو یک نگاهم، از هر کدام نیمی
تا بیخبر نگویم حرفی ز مستی آذر
ساقی دهد چو جامم، ریزد ز جام نیمی!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و از احساسات عاشقانه و درد و لذتهای مختلطی که در عشق تجربه میکند، میگوید. او از نیمی از ماه، نمادی از زیبایی و کمال، و از نیمی دیگر به حسرت و کمبودها صحبت میکند. همچنین به تاثیرات عشق بر دل و روح خود اشاره دارد؛ در حالی که از رنج و شوق ناشی از این عشق آگاهی دارد. شاعر همچنین به دوراهیهایی که در زندگی عاشقانهاش با آن روبهرو است، اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این احساسات او را درگیر کرده و دچار دوگانگی میسازد. در نهایت، به ناچار بر این حالت میان عشق و درد غلبه میکند و در عین حال از زیباییهای این عشق لذت میبرد.