شمارهٔ ۱۹۸ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو را که گفت : رخ از دوستان بگردانی؟!
ز دوستان، رخ چون بوستان بگردانی؟!
بگلبنی که کند نوحه زاغی، ای بلبل؛
جز این چه چاره، کزو آشیان بگردانی؟!
چو تازی از پی صیدم سمند ناز مباد
زنی به تیغم و، از من عنان بگردانی
زمام ناقه ی یار از کفت نیفتد اگر
بگرد محملم ای ساربان بگردانی
به پیری، از ستمش آه اگر کشم؛ یا رب
گزند آه مرا، ز آن جوان بگردانی
چو رو بقبله کنند اهل قبله ای همدم
مباد رویم از آن آستان بگردانی
رفیق برهمن و شیخ اگر شوی آذر
ز دیر و کعبه دل این و آن بگردانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که نباید از دوستانش روی برگرداند و ارتباطش را قطع کند. او تأکید میکند که حتی اگر دردی بر او وارد شود یا مشکلاتی پیش آید، نباید از جمع دوستان و آشنایان دور شود. شاعر از معشوق میخواهد که در پی شکار او نرود و او را ترک نکند، و همچنین اظهار میکند که در پیری اگر دلی از ستم بشکند یا احساس ناراحتی کند، نباید به خاطر آن از آه و ناله خودداری کند. به طور کلی، این شعر بر اهمیت روابط دوستانه و وفاداری تأکید دارد و از معشوق میخواهد به این روابط احترام بگذارد.