شمارهٔ ۱۹۶ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا می نخوری، قد رخ زرد ندانی ؛
تا جان ندهی، فایده ی درد ندان ی
تا جان نرسد بر لبت، از حسرت پیغام
آن مژده که قاصد بمن آورد ندانی
تا صاحب محمل، دلت ازکفر نرباید
بیتابی مجنون ز پی گرد ندانی
تا سنگدلی، بر سر خاکت ننشیند
صبری که دلم در غم او کرد ندانی
گفتی که: کنی چاره ی درد دل آذر
افسوس که خاصیت این درد ندانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی تجربههای درد و رنجی است که انسانها در زندگی با آن مواجه میشوند. شاعر میگوید که تا انسانی به سختیها و آلام خود نرسی و واقعیت درد را حس نکنی، اهمیت و معنی آن را نمیفهمی. او به حسرتها و آرزوهای برآورده نشده اشاره میکند و میگوید تا وقتی که دل به عشق و ایمان ندهی، شادی و خوشحالی را نخواهی شناخت. همچنین میگوید صبوری در غم و دوری از کسی که دوست داری، تنها از طریق تجربه آن غم امکانپذیر است. در نهایت، شاعر ابراز ناامیدی میکند که افراد نمیتوانند خاصیت دردهای عمیق را درک کنند و راهی برای درمان آن پیدا کنند.