شمارهٔ ۱۹۹ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یاری من، ای یار جفا کار چه دانی؟!
بیمار نه یی، قدر پرستار چه دانی؟!
تا مرغ دلت، در قفس سینه ننالد؛
نالیدن مرغان گرفتار چه دانی؟!
تا زار نگردی ز دل آزاری یاری
زاری دل، از یار دل آزار چه دانی؟!
ای طایر گلزار، که جا در قفست نیست
رنج قفس و راحت گلزار چه دانی؟!
تا چون منت، از انجمن وصل نرانند
ذوق نگه از رخنه ی دیوار چه دانی؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که تو نمیدانی چقدر درد و رنج در دل من وجود دارد. او به احوال بیمار عشق و ناتوانی روحی اشاره میکند و میگوید که اگر خودت در این وضعیت نباشی، نمیتوانی احساس کنی که پرستار چه قدر ارزشمند است. همچنین به اسارت دل در قفس و غم و اندوهی که عشق بیرحم بر دل میگذارد، اشاره میکند و سعی دارد به معشوق بفهماند که رنج و شادمانیاش را درک کند. شاعر در نهایت به این نکته میرسد که تا زمانی که خودت در این مشکلات نباشی، نمیتوانی زیبایی و لذتی که از وصال میآید را درک کنی.