شمارهٔ ۲۲ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنچه از مکتوب من ظاهر نشد، نام من است؛
و آنچه قاصد را بخاطر نیست، پیغام من است
غیر، بر من میبرد حسرت، که هم بزم توام؛
کاش نوشد قطره یی زین می که در جام من است
میتوانم از تغافل بر سر رحم آرمت
دشمن من این دل بی صبر و آرام من است
در خیال جستن از دام من آن وحشی غزال
من باین خوش کرده ام خاطر که در دام من است!
آذر آن ظالم که بیموجب مرا بدنام کرد
هیچ میگوید که این بیچاره بدنام من است؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و دردناک شاعر است. شاعر به این موضوع میپردازد که نام و پیام او در مکتوبش نادیده گرفته شده و تنها حسرتی به دل دارد که با معشوقش در جمعی است اما چیزی از او نمینوشد. شاعر میتواند خود را در موقعیتی قرار دهد که با معشوقش نزدیکتر شود، اما دلش از بیصبری رنج میبرد. او به تصویر کشیدن رابطهاش با یک غزال اشاره میکند که در پی فرار از اوست و در نهایت، از ظلمی که او را بدنام کرده، به شدت رنج میبرد و از بیاعتنایی دیگران گلایه میکند. در کل، شعر نمایانگر احساسات تنهایی، حسرت و ناآرامی شاعر در عشق است.