نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

افغان که رفت جانم و جانانم آرزوست

دردا که کشت دردم و درمانم آرزوست

من تنگدل ز کنج قفس نیستم، ولی

یک ناله در میان گلستانم آرزوست

من قابل ملازمت محرمان نیم

وین طرفه تر که خدمت سلطانم آرزوست؟!

از حرف کفر و قصه ی ایمان دلم گرفت

صلحی میان گبر و مسلمانم آرزوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به آرزوهای خود اشاره می‌کند. او از درد و رنجی که متحمل شده سخن می‌گوید و آرزوهایش را بیان می‌کند، از جمله آرزوی وصال با محبوبش و یافتن درمانی برای دردش. همچنین، احساس تنهایی و دردمندی خود را در میان زیبایی‌ها و گل‌ها بیان کرده و به آرزوی خدمت به سلطانی بزرگتر اشاره می‌کند. در نهایت، او از اختلافات مذهبی نگران است و آرزوی صلح و دوستی بین مسلمانان و غیرمسلمانان را دارد.