نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مستفعلتن مستفعلتن

هر گل که دمیده از گل ما

خونی است چکیده از دل ما

ما کشته ی کشته ی تو از رشک

مقتول تو گشت قاتل ما

بر شکوه و جور داده عادت

ما را دل تو، تو را دل ما

تا کی نگری بجانب غیر؟!

غافل زنگاه غافل ما!

ای وای بغرقه یی در این بحر

کافتد گذرش بساحل ما

از کوی وفا برون نیاییم

دامن گیر است منزل ما

مجنون توایم و، خواهد افتاد؛

لیلی ز قفای محمل ما

ما را، از درد دوستی کشت

شد دشمن جان ما دل ما

مایل دل ما بکس، نه جز تو؛

گر نیست دل تو مایل ما

مشکل شده کار آذر از عشق

مشکل تر از اوست مشکل ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عمق عشق و دلبستگی خود به معشوقه‌اش اشاره می‌کند. او می‌گوید هر گل که از دل او دمیده شده، نشانه‌ای از درد و آرزوهای اوست و خود را قربانی عشق می‌داند. شاعر از غم و حسرت ناشی از فاصله با معشوق سخن می‌گوید و به رابطه عمیق و پیچیده‌ای که بین دل‌ها وجود دارد، اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که عشق او بسیار رنج‌آور بوده و در این مسیر، تنها دلش به معشوقه‌اش وابسته است. در نهایت، مشکل عشق را دشوارتر از خود عشق می‌داند.