نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دردی دارم که گفتنی نیست

ور گفته شود شنفتنی نیست

باغی است دلم ز داغت، اما

باغی که گلش شکفتنی نیست

داند همه کس غمم، که عشقت

گنجی است، ولی نهفتنی نیست

افسانه ی وصل تا نباشد

چشمم شب هجر خفتنی نیست

گردی است در آستانت آذر

اما گردی که رفتنی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و غم عشق خود سخن می‌گوید. او احساسات عمیق و ناگفتنی‌اش را بیان می‌کند و می‌گوید که این درد نه تنها گفتنی نیست، بلکه دیگران هم نمی‌توانند آن را درک کنند. دلش پر از عشق و داغ است، اما این عشق قابل بیان نیست. او می‌گوید که این عشق یک گنج پنهان است و ابراز وصال و نزدیکی ممکن نیست. در نهایت، شاعر تاکید می‌کند که این احساسات و دردها دائمی و غیرقابل زوال هستند.