شمارهٔ ۳۹ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفت
این حدیثی است که تا هست نفس خواهم گفت!
برد صیادم ازین باغ و ز بیمهری گل
حرفها دارم و در کنج قفس خواهم گفت
تا نماند بسر کوی تو جز من دگری
قصه ی جور تو با اهل هوس خواهم گفت
حال خود، کز پی آن قافله سرگردانم؛
چون بگوشم رسد آواز جرس خواهم گفت
کنم آذر گله از دشمن اگر بینم دوست
نیست گل ورنه دل آزاری خس خواهم گفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود در مورد عشق و دلتنگی سخن میگوید. او میگوید که هر جا برود و با هر کسی که باشد، از دغدغهها و دردهایش خواهد گفت. او از بیمهری معشوق و احساس زندانی بودن در عواطفش سخن میگوید و میافزاید که تا کسی غیر از او در کوی محبوب نباشد، داستان ظلم و جور معشوق را برای دیگران بازگو خواهد کرد. همچنین، شاعر از سرگردانی و جستجوی خود در زندگی صحبت میکند و اشاره میکند که اگر دوست و محبت وجود داشته باشد، از دشمنان و غمها شکایت خواهد کرد. در نهایت، او بیان میکند که دلش پر از احساسات است و نمیتواند ساکت بماند.