شمارهٔ ۴۱ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
هم خنده خوش است و هم خرامت!
خود گوی که نالم از کدامت؟!
از دام مکن مرا هم آزاد
ار مرغ دگر فتد بدامت
یاد آر ز ناامیدی من
چون غیر دهد ز من پیامت
گیرم کام خود از تو روزی
کآرم پی نعش خود دو گامت
خرم نفسی که افتد آذر
در سایه ی سرو خوشخرامت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از حالتهای مختلف عشق و احساسات خود سخن میگوید. او هم از خوشی و خنده معشوق سخن میگوید و هم از نالههای خود، و احساس دوگانهاش را از عشق بیان میکند. شاعر از شوق آزادی از قید عشق میگوید، اما در عین حال آرزوی وصال را دارد و به یاد ناامیدی خود میافتد. او همچنین اشاره به لذتهایی دارد که در سایه معشوق و زیباییهایش میتواند تجربه کند. در کل، این شعر به توصیف پیچیدگیهای عشق و احساسات شاعرانه میپردازد.