نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ز آن سویش ای نسیم صبا می‌فرستمت

کآری خبر، وگرنه چرا می‌فرستمت؟!

دردم نکشته، زود رسان آنچه از طبیب؛

بیمارم و برای دوا می‌فرستمت!

ای مرغ دل، مباد شوی مبتلا، که من

ناچارم و به دام بلا می‌فرستمت!

ترسم ز شوق، نامه نگیری ز من؛ روی

گر گویمت رفیق کجا می‌فرستمت؟!

تا دانی از جدایی تو دربه‌در شدم

از هر دیار نامه جدا می‌فرستمت!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نسیم صبا می‌خواهد تا پیامی را به معشوق برساند. او ابراز می‌کند که دردی در دل دارد و از نسیم می‌خواهد تا خبر به معشوق برساند، زیرا بیماری او به شدت او را آزار می‌دهد. شاعر همچنین نگران است که معشوق به نامه‌اش جواب ندهد و حس می‌کند که جدایی از او به شدت بر زندگی‌اش تأثیر گذاشته است. در نهایت، او به خاطر دوری از معشوق از هر جایی نامه‌ای برای او می‌فرستد تا احساساتش را بیان کند.