شمارهٔ ۵۰ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نهم بر خاک پهلو شب، به این امید در کویت
که ننشیند کسی از همنشینان روز پهلویت
فغان، کامشب که دارم راه در بزم تو، از غیرت
بسوی غیر باید بنگرم، تا ننگرد سویت!
در این گلشن، که هر مرغی گلی جوید، من آن مرغم
که بینم روی هر گل، آیدم یاد از گل رویت
نیم آزرده از برگشتن کویت، اگر بینم
که جز من دیگری آزرده بر می گردد از کویت
به افسونت زبان بستم، ببزم غیر و میترسم؛
که باشد با کسی در گفتگو چشم سخن گویت
پس از رنجش، بسویت میکشد هر دم دلم، اما
بدامن میکشم پا، میکنم چون یاد از خویت!
کشی چون تیغ کین، از شوق جان دادن مرا خوشتر؛
که از قتلم خدا ناکرده گردد رنجه بازویت
در آن مجلس نداند تا کسی احوال من، باید
که بینم یک نظر سوی رقیبان، یک نظر سویت
ز لطفت تا شود قطع امید غیر یکباره
به کویت هر سحر شب نالد آذر چون سگ کویت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و درد دل یک عاشق نسبت به معشوق است. شاعر در شب به یاد معشوقش به کوی او میآید و آرزو دارد که کسی غیر از او در آنجا نباشد. او از غم دوری و غیرت خود مینالد و در عین حال، حسادت به دیگران را احساس میکند. شاعر میگوید که فقط اوست که در جستجوی معشوقش است و دیگران نمیتوانند احساس او را درک کنند. در نهایت، او به عشق و درد خود ادامه میدهد و آرزو میکند که امیدش به غیر از معشوق قطع شود. غم و حسرت او در انتظار دیدن صورت محبوبش، شعری عاطفی و پر از شوق و دلتنگی را رقم زده است.