شمارهٔ ۴۵ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گیرم بعجز دامنت و جان سپارمت
شاید که گامی از پی نعش خود آرمت
گر کشته رشکم، امشب از آن کو نمی روم
کز دل نیایدم برقیبان گذارمت
هر حرف گفتمت، ز رقیبان شنفتم آه؛
نامحرمی و، محرم خود میشمارمت!
تیغم زنی و، دم نزنم؛ آه چون کنم؟!
دانم که دشمن منی و دوست دارمت!
آذر ز حیله یار بدل بردن آمده است
امشب بپاسبانی دل می گمارمت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر اشاره به عشق و دلدادگی دارد، جایی که شاعر با حالتی مظلومانه و دردمند دربارهى عشق خود سخن میگوید. او از احساسات متناقضی صحبت میکند که نسبت به معشوق دارد و به نحوی تسلیم و در عین حال غمگین است. شاعر میگوید اگرچه آسیب میبیند و در عذاب است، اما هنوز به معشوق وابسته است و حتی از رقیبانش به او توجه و محبت میکند. در نهایت، احساس میکند که باید از دلش به خاطر معشوق محافظت کند و در برابر خطرات ایستادگی کند.