شمارهٔ ۴۶ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
حیات جاودان بخشد بعاشق لعل خندانت
بود سرچشمه ی آب بقا چاک زنخدانت
نباشی گر تو شمع تربت ما نیست دلسوزی؛
که افروزد چراغی بر سر خاک شهیدانت!
نمیدانی چرا شد چاک تا دامن گریبانم؟!
مگر روزی بدست چون خودی افتد گریبانت!
از آن هر دم بچاک سینه ی اهل وفا خندی
که تا ریزد نمک بر زخم دلها از نمکدانت
بحشر از کشتن آذر، مکن انکار میترسم
خجل گردی چو بیرون آورد از سینه پیکانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر به زیبایی از عشق و دلدادگی سخن میگوید و بر اهمیت وجود معشوق تأکید دارد. شاعر عشق را منبع حیات ابدی میداند و چاکهای دل را نشانهای از عاطفه و مهر عاشق به محبوب معرفی میکند. او دربارهٔ غم و اندوه جدایی و چگونگی زخم دلهای وفاداران مینویسد و از عشق میخواهد که در دنیای پس از مرگ نیز با یاد و چراغ وجود معشوق، دلها را روشنگری کند. در نهایت، شاعر به ترس از روز قیامت و عذاب آن، اشاره میکند و میگوید که از گناهان عذرخواهی کند تا خجالتزده نشود.