شمارهٔ ۵۳ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلم، تاب تغافل، طاقت آزار هم دارد؛
ننالد زیر تیغت، صبر این مقدار هم دارد
ز حرف دوستی افتادم از چشمش، عجب دارم؛
که این رنجش که از من غیر دارد، یار هم دارد!
دل از آه طبیبم شاد شد، کش سوخت بر من دل؛
ندانستم که غیر از من دگر بیمار هم دارد
برآمد گل، نخواهم شد ز باغ ای باغبان؛ گیرم
درش بستی، نه آخر رخنه ی دیوار هم دارد؟!
بر آن در، غیر را یکبار دیدم، مردم از غیرت؛
ندانستم نهان از من بخلوت یار هم دارد
دلم را برد و آمد تیغ بر کف باز پنداری
که جز دلبردن آن بیرحم دیگر کار هم دارد
ز من رنجید اگر نازک دلش آذر! ازو هرگز
نمیرنجم، چو دانم رنجش از اغیار هم دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق شاعر درباره رنج و عشق اشاره دارد. شاعر میگوید که قلبش تاب رنج و بیتوجهی را ندارد و با وجود دردهای ناگفته، صبرش هم حدی دارد. او به دوستی که از وی رنجیده است، مینگرد و شگفتزده میشود که این یار نیز همانند او رنج میکشد. شاعر از بیمار دلش یاد میکند که فقط او نیست که در آتش عشق میسوزد و دیگران نیز به همین حال هستند. همچنین در مورد باغی که در آن گل نمیخواهد بشکفد، به محدودیتها و موانع اشاره میکند. در نهایت، شاعر به رابطهاش با یار میپردازد و میگوید که حتی اگر یارش از او رنجیده باشد، او باز هم نمیتواند بیاحساس بماند چون میداند که در دل دیگران نیز رنج و آتش وجود دارد.