شمارهٔ ۵۸ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قاصد، از ننگ زمن نامه بجایی نبرد
ور برد، نام چو من بیسر و پایی نبرد!
حال آن بنده چه باشد، که چو آزاد شود
جز در خواجه ی خود، راه بجایی نبرد
غیر افتد بگمان، کز پی دلجویی اوست؛
چو بجورم کشد و نام خطائی نبرد
نام من برد، ندانم ز غضب یا کرم است؟!
ز آنکه شاهی بعبث نام گدایی نبرد!
میرود از همه کس قاصد و من میگویم
که: پیامی ز منش غیر دعایی نبرد
نبرم از تو شکایت بکسی جز تو، که دوست
گله ی دوست بجز دوست بجایی نبرد
غیر آذر، که ز غم مرد و ازو شکوه نکرد
دگر آن به که کسی نام وفائی نبرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد ننگ و شرم مربوط به وضعیت خود و روابطش با دیگران میپردازد. شاعر میگوید که قاصد (پیامرسان) نمیتواند پیام او را به کسی ببرد، زیرا او بیسر و پا است. همچنین او اشاره میکند که اگر فردی آزاد شود، نمیتواند جز به خواجه خود (سرپرست یا معشوق) راهی برود. شاعر به این فکر میکند که ممکن است دیگران گمان کنند که هدف او دلجویی از آنهاست اما در واقع دچار ظلم شده و از کسی که او را ناراحت کرده، شکایت نمیکند. او حس میکند که نامش یا به دلیل غضب و یا به دلایل دیگر مطرح شده و در نهایت، او جز دوست خود کسی را برای شکایت نمیبیند، زیرا گله از دوست به جز خود او جایی ندارد. این شعر به مفهوم وفاداری و احساس تنهایی در مواجهه با مشکلات و ناکامیهای عاطفی اشاره دارد.