نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

درد دل گویم و، بر طبع گران است تو را

چه کنم؟! گوش به حرف دگران است تو را!

مکن انکار دلم این همه، انگار که رفت؛

وز پیش دیده به حسرت نگران است تو را!

غیر می‌خواهدم از کوی تو آواره کند

وای بر حالم اگر میل بر آن است تو را

گر شبی با من غمگین گذرانی، چه شود؟!

ای که ایام به شادی گذران است تو را!

آذری را که کنون از نظر انداخته‌ای

یکی از جملهٔ خونین‌جگران است تو را!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار، درد و دل خود را بیان می‌کند و به معشوق می‌گوید که گوشش به صحبت‌های دیگران است و از او فاصله گرفته است. او از دلسردی و حسرت خود می‌گوید و به حالت خراب خود در نبود معشوق اشاره می‌کند. شاعر آرزو دارد که معشوق به او توجه کند و از غم‌هایش بکاهد. او همچنین از تأثیر حال معشوق بر روحیه خود صحبت می‌کند و می‌گوید که یاد معشوق برای او دردآور است. در نهایت، حسرت و غم دوری از معشوق را به تصویر می‌کشد.