نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی بود کی، رو به خاک آستان آرم تو را؟

نقد دل، با تحفهٔ جان ارمغان آرم تو را

قوت پروازم ای صیاد چون سوی تو نیست

آن‌قدر نالم، که سوی آشیان آرم تو را

چند غافل باشی از حال دلم؟ دل را کنون

از تو آرم در فغان، تا در فغان آرم تو را

گر نیارم گل ز باغ آوردتْ، ای مرغ قفس

چون روم آن‌جا، به یاد باغبان آرم تو را

رخصت حرفی بده، ای بدگمان امشب، مگر

گویمت یک حرف و بیرون از گمان آرم تو را

نالم اینک از تو، نالی چند از جانان دلا؟

تو به جان آوردی او را، من به جان آرم تو را

رحمی امشب پاسبان را منع کن از تیغ من

تا چو آذر بنده‌ای بر آستان آرم تو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسی عمیق از عشق و longing (آرزومندی) اشاره دارد. شاعر به محبوبش می‌گوید که در آرزوی دیدن وی است و از او می‌خواهد که به حال دلش توجه کند. او بیان می‌کند که اگر نتواند گل به محبوبش هدیه دهد، حداقل می‌خواهد یاد او را زنده نگه دارد. شاعر همچنین از محبوبش می‌خواهد که بدگمانی‌ها را کنار بگذارد تا بتواند احساساتش را بیان کند و در نهایت، از کسالت و غم‌هایش می‌نالد و عشقش را به محبوبش می‌سازد. در کل، شعر بیانگر عشقی عمیق و آرزوی وصال است.