شمارهٔ ۶۱ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کشته ی عشقت ننالید از تو، آهی هم نکرد
وقت جان دادن نزد حرفی، نگاهی هم نکرد
آنچه کردی، با چو من درویش، از جور ای پسر
راست گویم، با گدایی پادشاهی هم نکرد
آنکه یک دم نیستم غافل ز یادش، دمبدم
گر نکرد او یاد من، سهل است، گاهی هم نکرد
تا رخ خود را بکس ننماید آن ماه تمام
بر نیامد شب ببامی، سیر ماهی هم نکرد!
بسکه بیخود در تمام عمر بود آذر ز عشق
سر نزد از وی ثوابی و گناهی هم نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار دربارهی عشق و درد ناشی از آن هستند. شاعر به معشوق خود اشاره میکند که حتی در لحظات سخت و نزدیک به مرگ، هیچ حس و عاطفهای از او احساس نکرده است. او از ظلم و بیمهری معشوق نسبت به خود مینالد و بیان میکند که حتی یک کلام یا نگاه از او نیافته است. شاعر همچنین به یادآوری معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر معشوق او را فراموش کند، او هرگز از یادش غافل نخواهد شد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق او به معشوق، تاثیرات عمیق و دائمی در زندگیاش گذاشته، حتی اگر در این مسیر به لذت یا گناهی دست نیافته باشد.