شمارهٔ ۶۲ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دایه، کِت در مهد زر ای سیمتن میپرورد
دشمن جانی برای جان من میپرورد
دلبری دارم که باشد تلخکامی قسمتم
زان حلاوتها که در کنج دهن میپرورد
مهرپرور یوسفی دارم، که در کنعان حسن
یوسفی، هر روز در چاه ذقن میپرورد
آن شه ترکان که دارد قد چو سرو و تن چو گل
سرو در خفتان و، گل در پیرهن میپرورد!
آسمانم گر کند هم بزم جانان، دور نیست
خار و گل را باغبان در یک چمن میپرورد
بیتَذَرْو و بلبل است این باغ، کاین دهقان پیر
سرو و گل بهر دل زاغ و زغن میپرورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از محبت و عشق خود به محبوبی میگوید که در زندگیاش مانند دایهای مهربان و پرورشدهنده است. او به تباهی و تلخی عشقش اشاره میکند و از زیباییهای محبوبش مانند یوسف و گل و سرو حرف میزند. شاعر تأکید میکند که حتی در شرایط سخت نیز عشق و زیبایی در زندگی وجود دارد و با وجود دشواریها، عشق او همچنان پا برجا و پرورش یافته است. در نهایت، شاعر به باغبانی اشاره میکند که در میان گلها و خارها، دل و عشق را برای پرندگان پرورش میدهد.